پسرم آرتینپسرم آرتین، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

فرشته آسمونی ما آرتین

فقط یه هفته تا دیدار

سلاااام نفس مامان. واست یه سوپرایز دارم عزیز دلم. دیشب که پیش خانم دکتر مرصوصی رفتیم ، بهم گفت که شما باید زودتر  بدنیا بیای فرشته من. منکه اصلا باورم نمیشد . اولش خیلی تعجب کردم و شوک شدم ، اخه مامان جان من اصلا فکر نمیکردم که  9 ماهه به این زودی تموم بشه و لحظه دیدارمون انقدر نزدیک باشه. ارتین مامان ، عشق من، فدای چشمات بشم من ، 9 ماه من برات نقش گلدونی رو بازی میکردم که تو گل قشنگم توی اون تند تند رشد میکردی و بزرگ میشدی، اصلا باورم نمیشه  که بزودی ا نشالا روی ماهتو میبینم، اوایل حاملگی رو که یادم میاد فقط و فقط باید روزی صدها هزار بار خداروشکر کنم ، یادمه به بابایی  می گفتم ، یعنی میشه یه روزی نی نی ما ب...
7 اسفند 1393

دلتنگی

سلام پسرکم، خوبی عزیز قلب مامان، از امروز به امید خدا فقط 2 هفته تا دیدارمون باقی مونده. پسرکم، عشقم ، نفسم، این روزا زیاد حالم خوب نیست ، خیلی دلتنگم، دلتنگ خیلی چیزا ، حیف که نمیتونم برات بگم نفسم،  دلم نمیخواد که دل کوچیکت با حرفام ناراحت بشه پسر قشنگم. من فقط از خدا میخوام که روزهای شاد و خوش پیش پات بزاره. میدونم که این حرفم خیلی رویایی هستش ولی به هر حال این دعای و خواسته من از صمیم قلبم برای تو هست. ارتین نازنینم ، خیلی برای من دعا کن ، خیلی محتاج دعای تو هستم ، دعا کن که خدا بهم کمک کنه تا بتونم به موقع روی ماهتو ببینم و دعا کن که خدا لحظه ای چشم ازم برنداره و همیشه توی همه کارها منو راهنمایی کنه. ارتین جونم ، باور ...
4 اسفند 1393

شمارش معکوس

سلام فدای اون قد و بالات بشم من، خوبی گل پسرم، چه خبرا؟ تو دل مامانی بهت خوش میگذره؟ پسر طلای من هرچی از این ماهه اسفند برات بگم کم گفتم ، خداروشکر از دیروز که اولین روز اسفند ماه بود ،  یه بارون خوبی شروع به باریدن کرده که بیا و ببین، امسال که واقعا زمستونی تو کار نبود و هوا واقعا الوده  بود ، ولی با شروع اسفند ماه ، که ماه تولد گل پسرم هستش ، به یمن قدمای کوچیکت خدا برای ما بارون  حسابی فرستاد.  پسر قشنگم ، همش تو این فکر هستم که انشالا امسال سره سفره هفت سین یه جوجه  خوشگل داریم که اسمش ارتینه. وای که مامان فدای قدمات بشه، فدای دست و ماهای کوچولوت بشم ،  مامانیه من ، همه منتظره ورودت هستن ، حتی فص...
1 اسفند 1393

با پسرم

پسر گلم ، الان یه ساعته که وارد اسفند ماه شدیم ، یعنی ماه تولد تو و تولد دوباره من. ارتین عزیزم ، 3 فصل رو من و تو با هم بودیم و حالا تو استانه فصل بهار من دارم بهترین هدیه زندگیمو از خدا میگیرم. ارتین جانم، فصل تابستان و پاییز و زمستان رو من و تو با هم نفس کشیدیم و با هم خوابیدیم و بیدار شدیم ، فدای اون تکونات بشم که وجودتو هر لحظه به من ثابت کردی، تو بهترین پسر دنیا هستی و من جز خوبی ازت چیزی ندیدم ، تو اصلا منو اذیت نکردی و همیشه هر وقت که ازت میخواستم که تکون بخوری و خیال منو راحت کنی ، به 5 دقیقه نمیرسید که اینکارو میکردی. فدای قلب کوچیک و مهربونت ، قربون اون دست و پاهای نازنینت بشم ، اگر من اذیتت کردم منو ببخش، باور کن که تمام تلاشمو ب...
1 اسفند 1393

37 هفتگی

سلام مامان جان . خوبی ارتین جیگرم ، امروز که اخرین روز بهمن ماه هستش و من و تو عزیز دلم داریم کم کم به لحظه دیدار نزدیک میشیم. از اول اسفند ماه دیگه شمارش معکوس شروع میشه. میدونی که قراره 18 اسفند همدیگرو ببینیم.  عزیز قلبم نمیدونی که چقدر منتظر دیدن روی ماهت هستم مامانی. هر جا که میرم فقط دوست دارم برات خرید کنم و لباسارو تو تنت ببینم جوجه مامان. دیروز با خاله نسترن مهربون رفتیم دکتر، خدارو صد هزار مرتبه شکر که همه چیز خوب بود و خانم دکتر هم ازت خیلی راضی بود دورت بگردم. بابایی خوب و مهربونمون هم قراره هفته دیگه بیادو انشالا که دیگه پیشمون میمونه. فرشته کوچولوی ما به خدا میسپرمت و از خدا میخوام همیشه پشت و پناهت باشه و تو یکی از بهترین...
30 بهمن 1393

36 هفتگی

سلام عشق مامان، خوبی فدای چشمات بشم من، جونم برات بگه که ما الان تقریبا تو 36 هفتگی هستیم ، 3شنبه قبل که رفتم دکتر بهم گفت که تاریخ 18 اسفند انشالا بدنیا میای و قدمای کوچیکتو رو چشم من میزاری عزیز دلم. این هفته دوست بابایی و خانوادشون اومده بودن تهران و با اونا کلی رفتیم گردش کردیم ، من هنوزم دوست دارم برات کلی خرید کنم ولی به سختی جلو خودمو میگیرم تا خودت بدنیا بیای و هرچیزی که بیشتر بهت میاد و قشنگتره خودت انتخاب کنی جیگر طلای من. از حال و هوای بابایی برات بگم که دیگه داره واسه دیدنت لحظه شماری میکنه، کلی برای ما خوراکی های خوشمزه میگیره که من و شما با هم بخوریم، فرشته کوچولوی من ازت میخوام که همیشه قدر بابایی رو بدونی ، چون اون بهترین و م...
24 بهمن 1393

هفته 35 بارداری

سلام فرشته کوچولوی مامان. خوبی نفسم؟ دیگه من و شما وارد 35 هفتگی شدیم و کم کم داریم به آخرای راه نزدیک میشیم. نمیدونم که دقیقا کی بدنیا میای نفسم ولی خانم دکتر مرصوصی گفته که احتمالا تا 20 اسفند بدنیا میای. خلاصه که شبا و روزام با فکر و تصور روی ماهت و دست و پاهای کوچولوت میگذره. امسال زمستون اصلا هوا سرد نشد و هوا واقعا بهاری هستش . اینم از شانس خوب من و شماست دیگه پسر قشنگم. میخوام اگر خدا بخواد از اول اسفند سفره هفت سین بچینم و دیگه همه چیز برای ورودت آماده باشه نقل من. این روزا خیلی حال و هوای عچیبی دارم. سعی میکنم لگدهایی رو که میزنی بخاطرم بسپرم ، چون شاید دیگه هرگز این لحظه ها رو نداشته باشم در آینده واسه همینه که میخوام از لحظه لحظه ...
17 بهمن 1393