6ماهگی پسرم
سلام مامان گلی. خوبی نفسی. الان کلی برات نوشتم ولی دستم خورد و همش پاک شد. اشکال نداره فدای یه تاره موت. ارتین گلم توی این ماه تونستسم بریم حرم امام رضا (ع) . شما اونجا خیلییییی خوشحال بودی و چشم از ایینه کاری های سقف و دیوارها برنمیداشتی. عزیز دلم شما با بابایی میرفتی زیارت چون مثل همیشه حرم خیلیییی شلوغ بود. البته یه روز جمعه که یکم خلوت تر شده بود بابایی مهربون شمارو برد و به ضریح چسبوند. قربون قد و بالات بشم من. بالاخره شما هم به پابدس امام رضا رفتی . میددنی که اونجا عقد عمو حامدت هم برگزار شد. دعا کن که انشالا همیشه خوشبخت و سعادتمند باشن.
یه خبر خوبم برات دارم نفس مامان. عشق من تو تاریخ 23 شهریور 94 اولین مرواریدت دراومد. وااااای خدا. باورت نمیشه که چقدر خوشحال شدم عزیز دلم. انگار دوباره بدنیا اومدی مامان جان. ارتین نازم یه روز بعدشم یعنی 25 اونیکی دندونت دراومد. عزیز دلم مثل همیشه اروم و صبور بودی و هستی. انشالا که تو تک تک مراحل زندگیت هم موفق باشی تفس من. من حتما برات جشن دندونی میگیرم عسل خان ولی هنوز کارا روی روال نیاوفتاده. عسل مامان برات جشن نیم سالگی هم گرفتم. انشالا 120 ساله بشی جیگر من. حالا در ادامه برات عکساشو میزارم.
روزی هزار هزار بار خداروشکر میکنم که تورو به من داده. بخدای احد و واحد که خنده هاتو لم دادنت به مامانو غذاخوردنتو چند ثانیه نشستنتو نگاه پر محبتت رو ناز کردنت رو بازی با وسایلت رو با هیچ هیچ هیچ چیز تو دنیا عوض نمیکنم.
ارتینم . زندگی من با وجود تو متحول شد. با وجود نازنینت انگار دوباره متولد شدم. هر روز که میگذره انگار به وجود من چیزی اضافه میشه. خداکنه که بتونم لایق لطف بیدریغ خدا باشم و اونجوری که شایسته هست تو رو به عرصه برسونم. خدایا لحظه ای چشم از ما برندار...




6ماهگی پسرم
