اخرین ساعات دونفسه بودن
سلام پسرکم، باورت میشه که فقط تا لحظه دیدارمون چند ساعت باقی مونده، الان 4 صبحه و فکر کنم اگر خدا بخواد تا ساعت 11 صبح دیگه من و تو همدیگرو ببینیم، واااااای که واسم باور کردنی نیست ، انقدر خوشحالم که میخوام صورت نازتو ببینم که حد نداره. امشب و این لحظه ها ، اخرین لحظاتی هستش که من و تو داریم با هم نفس میکشیم ، از فردا باید خودت تنهایی پا تو این دنیا بزاری پسرک قشنگم. فقط لحظه شماری میکنم تا دستای کوچولوتو تو دستام بگیرم. پسرکم ، نگران هیچ چیز نباش و تو اول خدارو داری و بعد من و بابایی رو. بابایی که قربونش بشم من، خیلییییی خوشحاله، خب معلومه ، چون میخواد روی ماهتو رو ببینه دیگه . میخوام قبل از بدنیا اومدنت تو این صفحه از همه اونایی که...
نویسنده :
مامان نغمه
4:14


