پسرم آرتینپسرم آرتین، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

فرشته آسمونی ما آرتین

اخرین ساعات دونفسه بودن

1393/12/14 4:14
نویسنده : مامان نغمه
197 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرکم، باورت میشه که فقط تا لحظه دیدارمون چند ساعت باقی مونده، الان 4 صبحه و فکر کنم اگر خدا بخواد تا ساعت 11 صبح دیگه من و تو همدیگرو ببینیم، واااااای که واسم باور کردنی نیست ، انقدر خوشحالم که میخوام صورت نازتو ببینم که حد نداره. امشب و این لحظه ها ، اخرین لحظاتی هستش که من و تو داریم با هم نفس میکشیم ، از فردا باید خودت تنهایی پا تو این دنیا بزاری پسرک قشنگم. فقط لحظه شماری میکنم تا دستای کوچولوتو تو دستام بگیرم. پسرکم ، نگران هیچ چیز نباش و تو اول خدارو داری و بعد من و بابایی رو. بابایی که قربونش بشم من، خیلییییی خوشحاله، خب معلومه ، چون میخواد روی ماهتو رو ببینه دیگه . 

میخوام قبل از بدنیا اومدنت تو این صفحه از همه اونایی که بهمون کمک کردن تو این مدت  من و شما دوران خوبی داشته باشیم تشکر کنم. اول از همه باباجونی که تو این 9 ماه رنج و زحمت رفت و امد را به جونش خرید تا من و تو اب تو دلمون تکون نخوره، هرکاری که میتونست واسمون انجام داد تا ما احساس کمبود نداشته باشیم. ممنونم هادی عزیز تر از جونم. بدون که زحماتت رو هیچ جوری نمیتونم  جبران کنم، تو بهترین همسره دنیایی.

بعدشونوبت پدر مادر مهربونم میرسه که تو این مدت همیشه مراقبمون بودن تا من و تو بتونیم خوب استراحت کنیم و تو زود زود رشد کنی و بزرگ بشی، میدونی ارتینم ، میگن تا خودت پدر و مادر نشی نمیتونی قدر زحمات اونارو بفهمی و این جمله عین حقیقته، من تازه دارم درک میکنم که یه پدر و مادر چه دغدغه های فکری و جسمی و مادی و معنوی میتونن واسه بچه هاشون داشته باشن ، البته هنوز منم کامل درک نکردم ولی بازم میدونم که زحمات پدر و مادرا در حق بچه ها با هیچ چیز جبران کردنی نیست. مامان و بابای مهربونم ، ازتون واقعا ممنونم. 

میرسیم به خاله نسترن و خاله یاسمن که در واقع من نمیدونم اگر این دوتا خواهر مهربونو نداشتم چیکار میکردم، بیشتر وقتایی که میرفتم دکتر خاله نسی همراهمون بود ، پسرکم ، هر لحظه هوای مارو داشت و جویای حالمون بود، خاله یاسی هم که در تمام این مدت اتاق خودشو در اختیار ما گذاشته بود و واسمون از هیچی کم نذاشت، خاله های مهربونم ازتون ممنونیم، فقط دعام اینه که انشالا هرچی از خدا میخواین بهتون بده.

از مامان و بابای بابایی هم ممنونم که برای تو زحمت کشیدن و همیشه به یادمون بودن و برات لباسای خوشگل بافتن و هرکاری که میتونستن برامون کردن ، اونا هم بابایی رو تنها نذاشتن و خیلی به ما کمک کردن و همچنین عمو حامد عزیز که تا جایی که میتونست با ما بخصوص با بابایی همراه بود و اونو تنها نذاشت. ازشون ممنونم و خدا حفظشون کنه.

ارتینم بالاخره این قطار داره به ایستگاه اخره 9 ماه حاملگی میرسه ولی برای من و تو و بابا اول راه زندگی هستش، امیدوارم که عمر طولانی و با عزت و شوکت و سرشار از سلامتی و سربلندی داشته باشی پسرم. بدون که چه در شکمم باشی و چه بیرون از اون ، نفسم به نفست بسته شده. خیلی مراقب خودت باش، از خدای مهربونم هزار هزار بارممنونم که ارامش الان رو بهم هدیه داد، خدایا شکرت بخاطر تمام لحظات خوبی که نصیبم کردی، گناهان منو ببخش و بهم فرصت بده تا بتونم بنده شایسته ای برات باشم ، خدایا این فرشته کوچولویی که بهم دادی از یه برگ گل نازکتر و اسیب پذیر تر هستش ، به بزرگیت و به فاطمه زهرا (س) که انقدر پیشت عزیز هست ، قسمت میدم لحظه ای ازش چشم بر نداری و همیشه کاری کنی که ما در لحظات سخت و دشوار زندگی بهترین هارو از نظر خودت ، انجام بدیم. خدایا خانواده و تمام دوستان و عزیزای دلم رو به تو میسپرم و ازت میخوام اول از همه بهشون سلامتی و بعدش هرچی که خودشون میخوان ، بدی. خدایا خانواده کوچولوی مارو حفظ کن و از شر بدیها دور نگهدار و به سمت خوبیها رهنمون شو، آمییییییییینقلبقلبقلب

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان زهره
14 اسفند 93 8:13
سلام عزیزم بهت تبریک میگم امیدوارم به سلامتی زایمان کنی وعکس های آرتین جون رو ببینیم به خدا میسپارمتون