فقط 24 ساعت
سلام نفسی مامان، خوبی گل یکی یدونه؟ عنوان مطلب رو خواندی مامانی؟ فقط 24 ساعت مونده بیای تو بغلمون، وای که چه حس خوبیه ، خدایا به حق علی (ع) این لذت و حس و حال رو به همه اونایی که منتظر هستن زوده زود بچشون.
ارتینم، امروز من و بابایی با هم رفتیم امامزاده صالح، خیلیییییی عالی بود ، کلی زیارت کردیم و نماز خواندیم و سبک شدیم. فدای تارای موهات بشم من، فقط از خدا سلامتیت رو خواستم و گفتم که خدایا به ما توان بده که بتونیم بهترین هارو برای ارتین کوچولومون انجام بدیم و به ما توانی بده که لحظه ای از راه راست خارج نشیم. پسرم وقتی بدنیا اومدی حتما میبرمت اینجا گل من.
دلم نمیاد اینو برات نگم پسرم ، میدان تجریش برای من و بابایی سرشار از خاطره های فراموش نشدنیه، اوایل حاملگی که میومدیم تو بازار و کلی زغال اخته و شاتوت میگرفتیم و میخوردیم ، واقعاااا عالیییی بود، بعدش میرفتیم شام رو تو رستوران کباب شمرون میخوردیم که غذاش واقعا حرف نداره ، حالا میای خودت انشالا میبینی نفسم، راستی چند بارم تو زمستون اش سید مهدی رو خوردیم که اونم حرف نداشت. این خاطرات برای من و بابا جونی فراموش نشدنیه گلم.
ارتینم، راستی بابا جونی برات یه پیغام فرستاد ، گفت بهت بگم که دیگه وسایلتو جمع و جور کنی و بار سفر از دل مامانی رو ببندی.
الهی که من دورت بگردم عزیز قلبم ، میدونم که قدم گذاشتن تو این زمین خاکی شاید برات خیلی لذت بخش نباشه ، چون از یه جای پاک و بی الایش و کنار فرشته ها میخوای بیای به یه دنیای خاکی که توش همه چیز پیدا میشه ، از خوبی و خوشی گرفته تا نیرنگ و فریب. ولی پسرم اصلا نگران نباش گل من، چون تو اول خدا رو داری و بعدش یه بابای مهربون و گل که مثل اون تو هفتا اسمون پیدا نمیشه، منم قول میدم بهت که لحظه ای پشتتو خالی نکنم.
اگر تا الان که تو دلم بودی فقط من بطور مستقیم مراقبت بودم ، از روز 5 شنبه که زمینی شدی بابا جون جونی هم مثل کوه مراقبته، پس با خیال راحت و دل خوش خرم قدم روی چشمای من بزار و به دنیا بیا.
میخوام دوباره هزار هزار باره بگم که عاشقتمممممممممممممم 




فقط 24 ساعت 

